گزارش امروز؛ مریم امیری: نام کرمانشاه در روزهای جنگ ۱۲روزه بار دیگر همانگونه که در سالهای بلند و سخت دفاع مقدس تکرار شده بود، در سراسر کشور طنین انداخت؛ شهری که همیشه نخستین ضربهها را تحمل کرده و آخرین نقطهای بوده که از پا میافتد. این خطه فقط یک مرز جغرافیایی نیست، حافظه زنده مقاومت غرب کشور است؛ جایی که زخمهایش هنوز روی دیوارها پیداست، اما ایستادگیاش همچنان برقرار.
وقتی خسرو شهیدی، مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان، در نشست خبری آمار شهدای جنگ ۱۲روزه را اعلام کرد، سکوت کوتاهی در میان خبرنگاران نشست. هیچکس نمیتوانست این اعداد را صرفاً یک گزارش اداری تلقی کند؛ پشت هر رقم، خانهای بود با چراغی خاموش و خانوادهای که دلش در همان روزها جا مانده است. براساس آمار رسمی، ۶۵ شهید والامقام در این جنگ در کرمانشاه به خاک سپرده شدهاند؛ ۴۸ شهید از سپاه، ۱۱ شهید از ارتش، دو شهید از نیروهای انتظامی و چهار شهید غیرنظامی که حضور جنگ را در متن زندگی روزمره مردم این استان نشان میدهند. در میان این شهدا، ۵۱ نفر متأهل، ۱۴ نفر مجرد، ۱۶ نفر تکفرزند پسر و سه خانواده دو شهیدی دیده میشود؛ ارقامی که بیش از آنکه عدد باشند، نشانه از دست رفتن تکیهگاههایی هستند که جای خالیشان در یک خانواده هرگز پر نمیشود. نام خانوادههای شریفینسب و اسدی نیز در میان این فهرست میدرخشد؛ خانوادههایی که سالهاست درد را به سکوت و مقاومت آمیختهاند و ایثارشان بدون هیچ ادعایی در حافظه مردم این استان مانده است.
در همان روزهای جنگ، در سحرگاهی که کوههای مرزی هنوز در پرده مه صبحگاهی فرو رفته بودند، چند جوان کرمانشاهی بعضی با یونیفورم سپاه، بعضی با لباس خاکی ارتش بیصدا کنار هم ایستاده بودند. نه برای عکس گرفتن آمده بودند و نه برای آنکه بعدها در کتابی از آنها یاد شود. نگاهشان آرام بود، اما تصمیمشان محکم. فقط فهمی ساده و صادقانه از واقعیت: اگر این خاک بایستد، خانههای پشت سرشان نفس میکشند.
وقتی صدای اولین شلیک از آن سوی مرز بلند شد، نفسها در سینه محکم شد اما قدمها عقب نرفت. بعضیشان شاید ترسیدند، شاید دلشان لرزید، اما هیچکس اجازه نداد لرزش دستش دیده شود. برای آنها دفاع از میهن یک مفهوم نظری یا یک وظیفه اداری نبود؛ دفاع از نان و نام و خانوادهشان بود. هیچکس در آن ارتفاعات به «حماسه» فکر نمیکرد، فقط به اینکه اگر خط شکسته شود، اولین روستا، اولین خانه، اولین کودک در تیررس خواهد بود.
این صحنهها تازه نیست؛ ادامه همان روایت بزرگ کرمانشاه در دوران دفاع مقدس است. شهری که در پاوه، گیلانغرب، سومار، سرپلذهاب و قصرشیرین، بارها با دستهای خالی اما دلی سرشار از یقین، خط مقدم را نگه داشت. در جنگ ۱۲روزه هم همان روحیه قدیمی دوباره زنده شد؛ نسلی جدید که پشتسرش سایه نسل دیروز ایستاده بود. جوانان امروز دقیق میدانستند که بر خاکی قدم گذاشتهاند که پدرانشان سالها پیش با خونشان مرزش را تثبیت کرده بودند. ایستادگیشان از جنس تکرار نبود، از جنس تداوم بود؛ تداوم یک مسئولیت تاریخی.
کرمانشاه در این جنگ بار دیگر سهم خودش را ادا کرد؛ سهمی که همیشه سنگینتر از آن است که در گزارشها و مراسمها دیده شود. این استان بار دیگر هزینه امنیت کشور را پرداخت؛ با ۶۵ جوانی که چراغ خانههایشان خاموش شد و با خانوادههایی که سکوتشان از هر سخنرانی رساتر است. اگر این گزارش چیزی را روشن کند، این است: در کرمانشاه، مقاومت نه شعار است، نه نمایشی؛ یک سبک زندگی است و مردمش بارها ثابت کردهاند که در سختترین لحظات کشور، اولین کسانی هستند که میایستند و آخرین کسانی که پا پس میگذارند.
دریاچه شهربازی را برای نجات قایقرانی کرمانشاه احیاء کنید






