گزارش امروز؛ مریم امیری: صبحهای مهر همیشه بوی آغاز میدهند؛ بوی دفترهای تازه، بوی زنگ مدرسه و صدای خنده کودکانی که دست در دست پدر و مادرشان راهی کلاس میشوند. اما امسال، شادمهر کوچک، چشمانتظار دستی بود که دیگر روی شانهاش سنگینی نمیکرد. پدری که روزی قهرمان خانهاش بود، در راه امنیت مردم جانش را فدا کرد و آسمانی شد، شهید رامین کرمیان.
شادمهر مانده بود با یک سؤال کودکانه اما عمیق: «امسال کی منو مدرسه میبره؟» سؤالی که تنها یک کودک میتواند با آن همه سادگی بپرسد و دلها را بلرزاند.
این بار اما، مهر برای شادمهر تنها نبود. سردار حاجیان، فرمانده انتظامی کرمانشاه، قامت استوار پدرانهای شد برای دستان کوچک او. او به خانه شادمهر آمد، دستش را گرفت و همانطور که روزی پدر واقعیاش گرفته بود، همراهش شد تا اولین روز مدرسه را تجربه کند. صحنهای که نه تنها برای شادمهر، که برای تمام چشمهایی که شاهد بودند، پر از معنا و امید بود.
شاید پدر شادمهر دیگر در کنار او نیست، اما روح بزرگش در هر قدم این کودک جریان دارد. فرمانده انتظامی استان کرمانشاه ، پلیس ها، همکاران و همرزمان پدرش نگذاشتند کودک احساس تنهایی کند. آنها با حضورشان ثابت کردند که خانواده شهدا تنها نیستند؛ قهرمانان همیشه در قلب یک ملت زندهاند.
شادمهر با بغضی فروخورده به کلاس رفت، اما لبخندی که لحظه آخر بر لبش نشست، نشانه آرامشی بود که از دلِ این همراهی گرفت. آرامشی که میگفت: «بابا نیست، اما هنوز مردانی هستند که دستم را بگیرند.»
این تصویر، فراتر از یک خبر است؛ روایتی است از پیوند انسانیت، از ادامه راه قهرمانان، و از مسئولیتی که بر دوش همه ماست. مدرسه رفتن شادمهر، آغاز فصلی تازه است؛ فصلی که در آن، اشک با لبخند گره میخورد و اندوه، جایش را به امید میدهد.
امسال شادمهر با قلبی مطمئن وارد کلاس شد، چون دانست که هیچوقت تنها نخواهد ماند.
دریاچه شهربازی را برای نجات قایقرانی کرمانشاه احیاء کنید






